تبليغاتX
ضربان


ضربان



 

مثل نیلوفر پیچان,تو را دیدم دور تا دور خودم

دل باختم و پرستیدم,اندازه هر بذر ذکرت گفتم

فریادت زدم,اسیر شدم

و فراموشم شد گل عشق هستم

سرخیم را گرفتی و جای من

شدی گل تب دار بوستان...

 تو شدی گل سرخ

و من شدم عاشق سرخی تو...

                         

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 19:37 توسط شانل| |

 

پسرک هر برگ دل را با دختری ورق زد

هنگامی که دفتر پایان گرفت

دفتری نو جایگزین کرد

اما هرگز نتوانست از ان استفاده کند

دلش را یکجا باخته بود به بازی روزگار

دختر فروشنده,دفتر (دل) را به نام خود کرده بود


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:48 توسط شانل| |

 

عشق یعنی؟

 

دل گفت : تپش

چشم گفت : برق نگاه

لب گفت : بوسه

دست گفت : گرما

گونه گفت : سرخی

 

اما هیچکس از پا نپرسید و ندانست

که عشق یعنی.....همراهی و بس

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:9 توسط شانل| |

 

منتظر باش ، متوقف نباش

تأمل کن ، معطل نکن

صبور باش ، بی خیال نباش

سرسخت باش ، لجباز نباش

ساده باش ، ساده لوح نباش

جسور باش ، گستاخ نباش

شتاب کن ، شتابزده عمل نکن

بگو آره ، نگو حتما

بگو نه ، نگو هرگز

بگو برات میمونم ، نگو برات میمیرم

 

                                           

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:13 توسط شانل| |

 

کاشکی میدونستم تو مخش چی میگذره!!!

دلم میخواد مثل این ماهی از دنیای تنگی که ساختم

خلاص شم...

حالم عالیه ها!!! این مدلی نیستم که فکرش

داغونم کنه...

ولی خب...کاراش برام سواله

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:36 توسط شانل| |

 

 

یه جا خوندم: عشق از سر ناچاری نیست...

 

عشق باید خودش یه چاره باشه...

 

 

خداییش کدوممون اینجوری فکر میکنیم؟

ماها عشقو تو این میبینیم که یکی باهامون باشه!!!!!!

چرا اینجوری هستیم؟

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:35 توسط شانل| |

 

عشق چیه؟

نه واقعا این واژه توش چی داره که

 همه رو جذب خودش میکنه؟

چجوریه که وقتی اسمش میاد

همه میفهمنش؟؟؟

عشق تو چی هستی...؟

                      

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:8 توسط شانل| |

 

عجب بارونی داره میاد...

میاد بارون احساس,از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل دوباره کرده چیکه

چیکه چیکه...

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 17:52 توسط شانل| |

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:25 توسط شانل| |

مرسی از همدردی هاتون دوستان عزیز...روز به روز حالم بهتر میشه

به قول اصغر اقا:پیش میاد دیگههههههههههههه!

اون دوستی هم که برام نظر گذاشت و گفت:اشتباه کرده و هر چی معذرت میخواد

طرف قبول نمیکنه........

عزیز من اون اخه چه دوستیه؟همون بهتر که این رابطه دیگه جوش نخوره

دوست همیشه با خودش گذشت رو  میاره نه کینه....

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:45 توسط شانل| |

الان خیلی بهترم...راستش نبودش داره کم کم برام جا میوفته

ولی ته دلم هنوز دوسش دارم

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:24 توسط شانل| |

رد پامو توچشمات گم کردم

دیگه تو نگات برقی نیست راهمو پیدا کنم

گیج و ترسیده تو جاده سرد وتاریک صدات غوطه ورم...

اونقدر از رسیدن بهت هول شدم که یادم رفت پشت سرم سنگریزه عقل بریزم

حالا من موندم و دل منتظرم

شاید که دوباره خورشیدم بشی

                                                 

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:30 توسط شانل| |

 

 

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:18 توسط شانل| |

سلام به همه شما عزیزان

 

این وب و راه اندازی کردم برای اون عزیزانی که مثل من هنوز گیجن

 

گیجن... چرا اونیو که دوسش داشتن

 

ترکشون کرد

 

اونم بی دلیل !!!

 

خوشحال میشم شما هم تجاربتون و در اختیار دیگر دوستان قرار بدین

 

با اسم معبودمون شروع میکنیم........پروردگار

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:3 توسط شانل| |


Design By : Night Skin